تبليغاتX
.:.یخدان ما.:.
چو یخدان نباشد تن من مباد

اعضای کانون فرهنگی شهید آوینی مسجد جامع یخدان همراه با دو نفر از اعضای هیئت امنا و امام جماعت مسجد به دیدار خانواده شهید سید مهدی حسینی رفتند که این دیدار با خاطراتی از سید شهید همراه بود.

نوشته شده توسط عماد موسوی در ساعت 13:1 | لینک  | 

بسم رب الشهداء و الصدیقین

زندگی زیباست اما شهادت زیباتر، شهادت زیباتر است اما گمنامی بهشتی دیگر است که نتوان وصفش کرد.

درد دلی که می خواهم به قلم بیاورم ، مربوط می شود به کسانی که در راه دفاع از وطن خویش به معبودشان رسیدند اما نام و نشانی از آنان به یادگار نماند و همگی شدند " فرزند روح الله ".

آری شهدای گمنام را می گویم ،همان کسانی که سرگرمی های ما آنها را گمنام تر از همیشه کرد.آنهایی که حالا تنهاتر از همیشه ،در شهرهایی غریب به خاک سپرده شده اند حداقل خاک جبهه با آنها مانوس بود، رفقا کنار هم بودند و همگی میهمان خدا.

آنها را به شهرهایمان آورده اند تا مردم قدر این لاله ها را بدانند اما چه فایده که ما کار و زندگی داریم، اگر هم وقت داشته باشیم خانواده را به پارک می بریم تا از سرسبزی و هوای آزاد لذت ببرند فارغ از اینکه بهشتی در همین نزدیکی است، قبور شهدای گمنام را می گویم.

ای کاش نمی خواندم در فلان شهرهای اروپایی ، زوج های جوان در ابتدای زندگی،کشته شدگان جنگ جهانی چندم را گلباران می کنند اما ما را نگاه مجرد و متاهل حواسمان نیست که 

" آنها رفتند تا ما بمانیم "

دلم به حال خودم می سوزد وقتی که می بینم گنجشگکان توفیق همنشینی شهدا را دارند و ما..... غربتشان را حس می کنم که ما دنبال زندگی خویش و آنها نزد پروردگارشان روزی می خورند،آنها زنده هستند و ما در خواب فرورفتگان عالم .

" بیدار شویم شاید خود بهشتی شدیم "

آدرس بهشتیان شهرمان که نزدیک تر از بقیه هستند:

1- امامزاده سید قنبر

2-امامزاده میر شمس الحق. اگر پارک بهاران رفتید 

" ما هستیم و گمنامان شهرمان،تنهایشان نگذاریم"

اگر سرتان گرفت ما را هم فراموش نکنید.

والسلام

نوشته شده توسط عماد موسوی در ساعت 21:4 | لینک  | 

عصر روز جمعه نهم دی ماه 90 بسیجیان گردان عاشورای پایگاهای شهید شیرودی یخدان و شهید رجایی محمودآباد به مناسبت نهم دی ماه در مدرسه آتشی گرد هم آمدند و برنامه هایی به شرح زیر برگزار شد :




1 . کلاس تئوری اطفاء حریق :

عمده صحبت های مربی با تجربه و بازنشسته این بخش در مورد خطرات نشت گاز طبیعی بود .

اینکه هر گاه در هنگام ورود به یک مکان سر بسته بوی گاز ( البته گاز طبیعی بو ندارد در ایستگاههای ورودی به شهر بوی مورد نظر به آن افزوده میشود ) به مشام شما رسید . ابتدا خدا را شکر کنید که زنده اید چون ممکن بود به محض لمس دستگیره درب انفجار ایجاد شود و شما را به چند ده متر آن طرف تر پرتاب کند ، سپس خونسردی خود را حفظ کنید و به این روش از آن محل خارج شوید :

انگشت اشاره خود را با آب دهان مرطوب کرده و با همان انگشت دستگیره را گرفته ، درب را باز کنید و خارج شوید . در اولین مرحله به آتشنشانی زنگ بزنید . مرحله بعد قطع ماده سوختنی ( در اینجا گاز شهری ) با بستن شیر اصلی گاز است . مرحله دوم قطع برق ، نکته مهم در اینجا این است که اگرکنتور برق خارج محل نشت بود میتوان آن را قطع کرد در غیر اینصورت به هیچ وجه به هیچ کلید برقی دست نزنید .

مرحله سوم ورود به محل و خارج کردن گاز میباشد ، با دستکش خیس و حوله خیس و پنجره های باز گاز را خارج میکنیم .

مرحله چهارم اگر انفجاری رخ نداد و زنده ماندید دو رکعت نماز شکر به جای آورید .


2 . کلاس عملی اطفاء حریق :

خاموش کردن آتش با کپسول پودر



3 . برگزاری نماز جماعت و صحبت های حاج آقا درباره روز بصیرت ( 9 دی ) :



4 . کلاس اصول پاسداری و عقیدتی سیاسی :

بحث مربیان مربوطه بیشتر پیرامون مسایل روز و جلوگیری از مفاسد بود .



و در پایان بسیجیان با صرف شام مشایعت شدند .

خداقوت

نوشته شده توسط عماد موسوی در ساعت 10:48 | لینک  | 

آقای شهرداری کاش کوچه هایتان هم مثل اسمهایشان زیبا و سالم بودند!! اگر وقت کردید یه سری به کوچه های محله یخدان بزنید به طور ویژه کوچه نسترن!! ۳۷ و۳۲(چهار راه آخرت) و و و کلا اگر وقت کردید به کوچه های محله یخدان نگاهی بیندازید شاید دلتان به حال ساکنین بعضی از این کوچه ها سوخت.

به قول یکی از رفقا گفت کوچه های شما مثل پیست موتورسواری می مونه! بدتر از همه وسایل نقلیه ای که داخل این کوچه ها رفت وآمد میکنند دیگر عمری برایشان باقی نمی ماند.

نکته ایمنی :ببخشید آقای شهرداری در راه که می آیید کمربند ایمنی خود را هم ببندید تا خدای نکرده اتفاقی برایتان نیفتد چون آسفالتهای کف خیابان این منطقه کمی مناسب رانندگی نیست.

در پایان بی انصافی است اگر از کارهای خوب شهرداری تشکر نکنیم.(آقای شهرداری دست شما درد نکند

                                                                                                                            والسلام

 

نوشته شده توسط عماد موسوی در ساعت 15:28 | لینک  | 

یکی از بنیادی ترین کارهای فرهنگی که کانون فرهنگی بسیج شهید آوینی شروع به انجام آن کرده است ، آشنا کردن نونهالان و نوجوانان با فضای مسجد می باشد . 

           در راستای تحقق این امر در شب عید بزرگ ولایت از دانش آموزان دبستان پسرانه شهید زاهدی و دخترانه حاج رضا صادقی دعوت به عمل آمد و علاوه بر اجرای برنامه های فرهنگی به آنها جوایزی هم اهدا شد .


 


 


قرائت خطبه غدیریه برای اولین بار :

یکی از غریب ترین مراسم های سطح شهرستان ، استان و حتی کشور قرائت خطبه غدیریه است که خوشبختانه به پیشنهاد یکی از اعضای کانون آقای محمدرضا مختاری در مسجد جامع برگزار شد . هرچند به دلیل بروز مشکلاتی در تبلیغات با استقبال زیادی مواجه نشد ولی انشاء الله شروعی خواهد بود برای اجرای هر چه با شکوه تر آن در آینده ...



شستشو و نظافت کلی و پهن کردن قالی های جدید مسجد :

     یکی دیگر از فعالیت های ضربتی اعضای کانون که البته با کمک اهرم فشار رئیس هیئت امنا انجام شد ،شستشو و نظافت کلی مسجد بود .




     فرش های مسجد هم که به وسیله متصدی های خودش در مسجد پهن شد.

انشاءالله که همینطور ادامه داشته باشد.....

خداقوت

نوشته شده توسط عماد موسوی در ساعت 19:5 | لینک  | 

همونطور که قبلا ذکر شد تغییر و تحولات خیلی سریعه . در همین راستا با برگزاری جلسات متعدد بین اعضای کانون و هیئت امنا تقسیم وظایفی صورت گرفت تا هنگام برگزاری مراسم های مختلف ناهماهنگی و بی نظمی

به وجود نیاید .     

     به عنوان مثال به چند مورد از مسئولیت های واگذار شده اشاره میکنم :

1. واحد هماهنگی و اجرای مراسمات

2. واحد تبلیغات

3. واحد تزیینات و دکوراسیون

4. واحد پذیرایی

5. واحد ورزش و جوانان

6. واحد آموزشی - پژوهشی

و ...

این گروه جدید با همکاری و مساعدت بی دریغ هیئت امنا و پیش کسوتان مسجد مبادرت به برنامه ریزی و اجرای چندین مراسم طی دهه های گذشته کرده که به اختصار آنها را شرح میدهم :

نخست :

    اهدای جایزه به دو حافظ نونهال

 

دوم :

     مراسم سوگواری شهادت امام جعفر صادق (ع)


سوم :

    گرامیداشت هفته دفاع مقدس


چهارم :

    شرکت منسجم در مراسم عروسی یکی از اعضای کانون


پنجم :

    ولادت با سعادت امام رضا (ع)


ششم :

    ایجاد غرفه اختصاصی در یادواره بزرگ 400 شهید میبد


هفتم :

    مراسم عذاداری شهادت امام جواد (ع)

هشتم :

    جشن سالروز ازدواج مولی الموحدین (حضرت علی) و ام ابیها (حضرت زهرا)


نهم :

    گرامیداشت روز بسج دانش آموزی و حضور جمعی از دانش آموزان مدرسه راهنمایی نمونه آتشی


 

دیدن کل تصاویر مراسم ها

با تشکر از آقای علی نذهت

حتما به وبلاگ مسجد جامع یخدان سری بزنید.

آدرس:مسجد جامع یخدان

نوشته شده توسط عماد موسوی در ساعت 11:8 | لینک  | 

نسترن یا نیلوفر؟

نمیدانم چیزی که قرار است آن را نقد کنم فکر شما را برای اندک زمانی هم که شده به خود مشغول کرده است یا نه و یا در موردش بحث کردین یا نه، ولی من آن را مناسب دیدم تا اندک بحثی هم که شده روی آن انجام دهم.

شما قطعا برای یکبار هم که شده گذرتان به خیابان امام خمینی (ره) میبد افتاده و به احتمال زیاد کوچه هایی که چندی پیش نامگذاری شده را دیده اید که با چه اسمهای زیبا و دلنشینی مزین گشته است! نمیدانم امام امت چه سنخیتی با نسترن و نیلوفر دارد که شهرداری میبد اسم کوچه ها را اینگونه انتخاب کرده است. هنوز وقتی کسی یا جایی از من آدرسی می خواهد ، خجالت میکشم بعد اسم امام (ره) ، اسم گل و بلبل و سنبل و.....!! بیاورم.

بهترین کار و حداقل کاری که شهرداری می توانست انجام دهد این بود  که کوچه ها را با اعداد۱و۲و۳و...  یا با نامهای امام1 ،امام 2و....  نامگذاری کند که در ظاهر هم شباهتی داشته باشند. شهرداری میبد کوچه های خیابان آیت الله اعرافی را با شماره گذاری اسم خیابان نامگذاری کرده ولی وقتی نوبت به خیابان اصلی شهر می رسد باید نامی باشد که باعث شادی و نشاط عموم مردم شود.جالب تر آن که شهدای شهرمان هم در بین این نسترن ها و نیلوفرها گم شده اند. فکر کنم هنوز در شهرمان برای شهدا بیشتر از نسترن و نیلوفر ارزش قائل باشند.ای کاش شهرداری در این زمینه ها بیشتر تأمل کند و در تصمیم گیری های آینده بهترعمل کند. ان شاء الله

 

  

نوشته شده توسط عماد موسوی در ساعت 18:38 | لینک  | 

ورود ابراهیم به منطقه‌ی ممنوعه!

 گروه فرهنگي- مهدي آذرپندار: ماجرای پروژه‌ی "حاتمی‌کیا کٌشی رسانه‌ا‌ی" از یک نامه شروع شد. نامه‌ی حاتمی‌کیا به میرکریمی و انتقاد او از فیلم آخر اصغر فرهادی به بهانه‌ی تحسین "یه حبه قند". نامه‌ای که با این جملات آغاز می‌شد: «خير ببيني آقا سيدرضاي ميرکريمي. کام‌ات شيرين. اگر اين حَبّه قندت نبود، يادمان مي‌رفت کجايي هستيم و با کامِ تلخ در صفِ سفارتِ خرس‌نشان ايستاده بوديم تا از سرزمين هميشه آفتاب‌مان به جبرِ همكار تلخ‌مزاج، همه مهر دروغ بر پيشاني، متقاضي پناه به سرزمين هميشه ابري بگيريم.»

در ادامه، همان‌طور که انتظار می‌رفت، طعنه‌های گویای حاتمی‌کیا به فرهادی و انتقاد او از روند فیلم‌سازی همکار تلخ مزاجش در شکایت بردن به بیگانه، بی‌پاسخ نماند. از همان ابتدای انتشار این نامه، دیکتاتوری رسانه‌ای روشنفکری، توهین به حاتمی‌کیا را در دستور کار خود قرار داد و از هیچ کاری در جهت محکوم کردن این نامه دریغ نکرد. از نوشتن یادداشت‌های انتقادی و حسود خواندن حاتمی‌کیا در این یادداشت‌ها گرفته تا کشیدن کاریکاتور عجیبی از او و انتشار گسترده‌ی آن در شبکه‌های اجتماعی، همه و همه به کار گرفته شد تا به حاتمی‌کیا فهمانده شود که نباید وارد برخی مناطق ممنوعه‌ی سینمای ایران شد.

البته این اولین باری نبود که حاتمی‌کیا لب به انتقاد از "جدایی نادر از سیمین" می‌گشود؛ او در ایام نوروز 90 هم با حضور در برنامه‌ "راز" نادر طالب زاده، از آخرین فیلم فرهادی شدیداً انتقاد كرد؛ اما گويا سانسورچی‌هاي خوش سلیقه‌ی صداوسیما که تاب انتقاد از فرهادی را در خود و مدیران بالادستی نمی‌دیدند، خط قرمز جدیدی برای ممنوعیت انتقاد از فرهادی و "جدایی نادر از سیمین"‌اش در تلویزیون تعریف كردند(!) و بدین ترتیب، بخش عمده‌ای از گلایه‌های حاتمی‌کیا از "جدایی نادر از سیمین" روي آنتن نرفت! با این حال، همین انتقاد سانسور شده و نیم بند هم با واکنش تند فرهادی روبرو شد و او در مصاحبه با همشهری جوان، به انتقاد حاتمی‌کیا چنین پاسخ داد: «ایشان با شعورتر از آن هستند که این حرف را از سر اعتقاد و صداقت گفته باشند.»

اما گویا انتقاد دوباره‌ی حاتمی‌کیا از روند سیاه‌نمایی در فیلم‌های ایرانی برای تصاحب خرس‌ها و شیرها و نخل‌ها، دیگر برای جریان روشنفکری قابل اغماض نبوده و كاسه صبر اين جريان موظف به سياه‌نمايي را لبريز كرده است؛ چنانچه حاتمی‌کیایی که تا همین چند وقت پیش به دلیل شائبه‌هایی در مورد اکران فیلم آخرش –"گزارش یک جشن"- به عزیزکرده‌ی نشریات سینمایی و رسانه‌های روشنفکری تبدیل شده بود، حالا زیر فشار شدیدترین توهین‌ها از سوی همین مطبوعات و رسانه‌های مجازی قرار دارد و این فشار رسانه‌ای، مصداق همان خفقانی است که حاتمی‌کیا در برنامه‌ی راز به آن تعریضی زده بود: ‌«خفقانی که هنرمند با هنرش ایجاد می‌کند، صد برابر بدتر از خفقان سیاسی است.»

شدت این توهین‌ها به حدی بود که رضا میرکریمی را هم وادار کرد تا اعتراض خود به این هژمونی رسانه‌‌ای را چنین علنی کند: «خیلی برایم عجیب است که بین خودمان و در حوزه‌ی سینما این قدر کم طاقت شده‌ایم. این‌قدر ظرفیت‌مان کم شده است... من چیزی در متن آقای حاتمی‌کیا غیر نقد فیلم فرهادی ندیدم و هیچ جایش ندیدم به خود فرهادی توهینی شده باشد... اما از جهاتی دلم شکست وقتی این قدر با حاتمی‌کیا بد برخورد شد. به او می‌گویند حسود، کاریکاتورش را می‌کشند که خیلی زننده بود و اصلا دوست نداشتم. همچنان فکر می‌کنم فرهادی و حتی خود من حق داریم اگر روزی حاتمی‌کیا فیلم بد ساخت، خیلی راحت و صریح و راجع به فیلمش نظر بدهیم. فکر می‌کنم این فضا برای همه باید وجود داشته باشد.»

اما نقل ماجرای "حاتمی‌کیا کٌشی رسانه‌ای"،‌ نه از جهت یادآوری واضحاتی همچون کم ظرفیتی روشنفکران، که به سبب توجه به سوال مهم‌تری صورت می‌گیرد؛ اینکه حاتمی‌کیا روی کدام یک از مقدسات سینمای روشنفکری دست گذاشته که این چنین تند مورد توهين قرار گرفته است؟ که اگر صحبت از مقدسات روشنفکری در میان نبود، اعمال چنین دافعه‌ی گسترده‌ای برای کسی که مدت‌ها در جذب او توسط همین جریان کوشش شده، محلی از اعراب نداشت.

به نظر می‌رسد که نمی‌توان هجمه‌ی اخیر به حاتمی‌کیا را فقط به نامه‌ی آخر او منتسب كرد؛ چرا که این چندمین باری است که حاتمی‌کیا پس از ساخت "گزارش یک جشن" و نارضایتی هواداران سنتی‌اش از این فیلم، با مصاحبه‌هایی، روشنفکرانی را هم که تازه به طیف طرفداران او پیوسته‌اند، کاملاً ناامید می‌کند. به طور مثال، می‌توان به مصاحبه‌ی او با شهروند امروز و پاسخ‌هایش به سؤال‌های آمیخته با شیطنت خبرنگار این نشریه اشاره کرد که بازتاب‌های زيادي هم در رسانه‌ها داشت. و یا گفتگوی او در برنامه‌ی پارک ملت با شهیدی‌فر که با عذرخواهی اشک‌آلود حاتمی‌کیا از خانواده‌ی شهدا به دلیل قصور در ساخت فیلم‌های درخور نام فرزندان‎شان و یاد حماسه‌ی آنان همراه شد.

آنچه در تمام این مصاحبه‌ها به آن اشاره شده، انتقاد تند حاتمی‌کیا از جریان فیلم‌سازی برای جشنواره‌ها و گلایه از کارگردانان ایرانی برای شکایت بردن از اوضاع داخلی به نزد بیگانه است. به طور مثال، او در مصاحبه با شهروند امروز چنین می‌گوید:‌ «من اگه قهر هم بكنم. شايد بروم زيرزمين يا انباري خونه. ولي دوست ندارم سر از خونه غريبه در بيارم... براي من دستگاه مميزي همه‌ی نظام نيست. ارغوان و گزارش هم همه‌ی حاتمي‌كيا نيست. درسته كه اين گربه بي‌وفاست، ولي من پامو از اين نقشه اونور نمي‌گذارم. وقتي اين بحث مياد وسط، ديگه برايم خاتمي و احمدي‌نژاد و هاشمي رفسنجاني مطرح نيست. يه مفهوم خيلي بزرگتره كه اگه اون ترك برداره، ديگه عزت نفسي برايم نمي‌مونه كه بخوام چيزي بگم.» شاه‌بیت نامه‌ی حاتمی‌کیا به فرهادی هم دقیقاً حاوی چنین مفهومی است. بدین ترتیب می‌توان گفت که حاتمی‌کیا این روزها نه فرهادی، که رویکردهای سینمای جشنواره‌ای را به باد انتقاد گرفته است.

همین اشاره‌ی حاتمی‌کیا به جریان ناسالم فیلم جشنواره‌ای در ایران که 30 سال است با سیاه‌نمایی درباره‌ی اوضاع داخلی کشور، خون سینمای ایران را می‌مکد و در عوض کف و سوت خارجی‌نشین‌ها را تحویل می‌گیرد، کافی است تا دستور "حاتمی‌کیا کشی رسانه‌ای" صادر شود! به عبارت دیگر، حاتمی‌کیا هنگامی وارد منطقه‌ی "انتقاد ممنوع" سینمای ایران می‌شود که صحبت از فیلم ساختن برای بیگانه می‌کند! و اگرنه این انتقاد از فرهادی نیست که خون روشنفکران ایرانی را به جوش می‌آورد؛ چرا که فرهادی فقط عاملی است برای رونق دوباره‌ی سینمای جشنواره‌ای در ایران پس از دوره‌ی به سرآمده‌ی موفقیت‌های کیارستمی، مخملباف و پناهی در دهه‌ی 70.

جالب آن است که بیش از دو دهه‌ی قبل، هنگامی که آوینی بزرگ در نقش سردمدار مبارزه با سینمای جشنواره‌ای ظاهر می‌شد و "کیارستمی بازی" را در سینمای ایران به باد انتقاد می‌گرفت، دقیقاً با همین واکنش‌های عصبی عجیب و غریبی روبرو می‌شد که حالا شاگرد مکتب او -آن گونه که حاتمی‌کیا خود ادعا می‌کند- روبرو می‌شود و این بدان معناست که روشنفکران هنوز هم با همان قوت قبلی، بر تقدیس سینمای جشنواره‌ای اصرار دارند. سینمایی که بها دادن مدیران سینمایی وقت به آن در سال‌های موسوم به سینمای گلخانه‌ای، سرنوشت سینمای ایران را عوض کرد و به انحراف کشاند. چنانکه "مشق شب" بچه ها مهم‌تر از فتح خرمشهر و فاو شد و سینمای ایران را از زندگی شهری به روستاها و حلبی‌آباد‌ها رساند.

و حالا در حالی که به وضوح تاریخ انقضای سینمای کیارستمی سرآمده است و حتی اکران دو فیلم آخر او در ایران -آن هم پس از سال‌ها- نیز دیگر خیلی هیجان انگیز نیست، فرهادی پس از یک دهه افول سینمای جشنواره‌ای، بر جایگاه پیشین کیارستمی تکیه زده و از مصونیت نقد برخوردار شده است. چنانچه تحسین یا نقد فرهادی معیار سواد و بی‌سوادی در سینمای ایران شده است و این يعني کارگردانان سینمای ایران فقط تا زمانی که توسط جشنواره‌های خارجی تکریم و تعظیم می‌شوند، مورد حمایت بی‌چون و چرای روشنفکران قرار دارند و به محض عدم توجه همین جشنواره‌ها به آنها، از دور توجهات و تشویق‌ها خارج می‌شوند.

به نظر می‌رسد که این روزها حاتمی‌کیا دست روی یکی از مهم‌ترین معضلات سینمای ایران گذاشته و شجاعانه وارد منطقه‌ی ممنوعه‌ی "انتقاد از سینمای جشنواره‌ای" شده است و از همین رو شایسته است که بیش از قبل حمایتش کنیم؛ اگرچه هنوز هم از او بابت "گزارش یک جشن"‌اش دلخور باشیم.

برگرفته از رجانیوز

نوشته شده توسط عماد موسوی در ساعت 9:11 | لینک  | 

شکوائیه

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام شهدای بحرین , سلام ای برادران مسلمان ما دربحرین ,سلام ای مادران و خواهران بحرینی. ببخشید ما را که فراموش کردیم در همسایگی ما برادرانمان را به خاک و خون می کشند و به خواهران مسلمانمان اهانت میکنند. ببخشید ما را که فراموش کردیم روزی بحرین جزئی از خاک ما بوده و همین خواهران و برادران ما روزی هموطنان ما. عقل و شعور ما را نگاه که ایرانی بودن را به  مرز میدانیم. این را گفتم تا به رگ ملی بعضی از ماها برخورد , شاید کاری کردیم. ببخشید ما را که برای دفاع از شما به ورزشگاه آمدیم اما نگذاشتند صدای ما به گوش قاتلان شما برسد. این از ندانم کاری های ما بود. چون نمی دانستیم رسانه ی ما برای این است که یک عقده ای بیاید و مردم کشورش را عقده ای بخواند , نمی دانستیم که رسیدگی به دعوای دائی و کاشانی آن هم تو شورای تخصصی اختلاف انداختن 90 مهمتر است از شیعه کشی در بحرین. رسانه ما برای این است که 90 ویراستاری قرآن را بر عهده بگیرد. ما شنیده بودیم می گفتند شهدا زنده اند اما نشنیده بودیم که اسطوره های فوتبال هم زنده اند, حتماً به خاطر این است که در راه خدا توپ زده اند و دیگر بگویم از دغدغه هایمان , از اینکه جمعه شب ها بنشینیم و هفت ببینیم که هر تهمتی خواستند به ما بزنند, از اینکه نمی دانم چند شنبه شب 90 ببینیم و شاهد آمدن میلیونی پیامک به یاد فلان مرحوم باشیم که نه به درد دنیای طرف بخورد و نه به درد آخرتش, از اینکه در ماجرای دائی و کاشانی مقصر که بود و تقصیر کار کی؟ از اینکه دلیل سقوط فلان تیم چی بود؟ از اینکه دیدی دستمزد مختار چند صد میلیون بوده؟ از اینکه میرویم سینما «جدایی نادر از سیمین» می بینیم تا روی «اخراجی ها» کم شود!!, از اینکه توی فیس بوک فلانی مرا اَد  کرد یا نه؟از اینکه اِل کلاسیکو چند چند شد یا اینکه اِل کلاسیکو بعدی کی است؟ از اینکه آیا فلانی جادو گر است؟ از اینکه بنلادن زنده است یا مرده؟  وَوَوَ....... آنقدر ما را سر گرم کرده اند که دیگر یادمان رفته در اطرافمان چه می گذرد, شاعر را خوب گفت « ندانستم که این سیلاب مرا با خود بِربوده است و ....... مرا بقیه اش یاد رفته ».

دیدید دغدغه هایمان را , آری دغدغه های ما والاتر از شیعه کشی در بحرین است!!! از این دغدغه ها گذشته, ما را همین بس که هر جا رفتیم از سفارتخانه گرفته تا ورزشگاه, نتوانستیم کاری کنیم غیر از اینکه نیروهای ضد شورشی که در فتنه پشت همین بچه بسیجی ها قایم میشدند ما را با باتوم و مشت و لگد نوازش کردند که شما دارید ایران را ناامن جلوه میدهید و رسانه ی ما را خوابی عمیق فرورفته بود و شاید نه, خود را به خواب زده بود!!!, براستی« نمیتوان کسی که خود را به خواب زده است را بیدار کرد ». ای شهدای بحرین شما راه حلی بدهید. راه حلی که نه نیروی ضد شورش بتواند حریف ما شود و نه صدا و سیما . ما که درمانده شدیم! تأسف بارتر آنکه ما شهدای خودمان را فراموش کردیم شما که جای خود دارید. درددلم را کوتاه باید که آتش درونم را یخی باید دانست که تازه دارد آب میشود.

فقط میتوانم بگویم..........................« ما را مسلمان نامی بیش نیست.»

نوشته شده توسط عماد موسوی در ساعت 16:48 | لینک  | 

Photo0276.jpg

نوشته شده توسط عماد موسوی در ساعت 14:44 | لینک  |